سلام:
كارم زدور چرخ به سامان نمي رسد خون شد دلم ز درد و به درمان نمي رسد
پي پاره اي نمي كنم از هيچ استخوان تا صد هزار زخم به دندان نمي رسد
از دست برده جور زمان اهل درد را اين غصه بس كه دست سوي جان نمي رسد
ازحشمت اهل جهل به كيوان رسيده اند جز آه اهل فضل به كيوان نمي رسد
"حافظ"
به جاي عنوان :
اي كاش مي توانستند از آفتاب ياد بگيرندكه بي دريغ باشند
در دردها و شادي هاشان
حتي با نان خشكشان
و كاردهايشان را جز از براي قسمت كردن بيرون نياورند
"ا.بامداد"
و امّا … :
پنجره اي با شيشه هاي رفلكس
مثل ساطوري تنم را به دو نيم كرد ه است
نيمي كه دراز به دراز روي مدار راس السرطان
اختلافش را شيمي درمانی مي شود
و بالا مي آورد تمام طبقاتی را كه بلعیده بودم
و منتظرمي ماند
تا راس ساعت صفر به وقت نصف النهار مقصد
طبق دستور
آخرین دُزِ نخوت خود را بخورد
نيمه ي ديگر كنار آبهاي گرم قطب شمال
نوك بُرجي را به دهان گرفته است و
آب میوه اش را مي مكد
شب به شب افسارشكمش رابه پايه تختش مي بندد
وصبح به صبح وجدانش را حجامت مي كند
وشورابه های شيرين به جا مانده را
به كام زخمهاي از ازل تشنه و تا ابد گرسنه ام مي ریزد
پنجره اي با شیشه های رفلكس
مثل ساطوري تنم را به دو نیم كرده است
نيمي به رنگ يك کلاغ ِ سوخاري شده
و نيمي ديگر
زیر ِ نور ِ نرم ِ نئون های شبانه ، طعم پیتزا پپروني مي دهد
24 بهممن...فروغ....ظهیرالدوله...ايمان بيا وريم به آغاز فصل سرد