![]() |
![]() |
|
| ادبيات،هنر، انديشه |
|
دست ها بر زمين دو لا شده ايم كه چي ؟ كي؟ كجاييم ما ؟ هشت نفر بوديم گوش هاي از دراز آويزان تر! از سبابه ي عالي جناب (بايد) خط بگيريد لطفن ! در هشت خط بوديم َشست هاي محترم!خبردار هستيد كه لاي وزن اين موازي هاي نا متوازن گيريم؟ كي؟ كجاييم ما ؟ بي وزن هايي كه بوي ديشب را به تن داريم هنوز ديشب؟! روي ِ ... كنارِ ِ...خوابيده ...خواب بوديم؟! دست نگهداريد! محض رضاي خدا دست از اين بازي ها ... هيس! خداي اينجا خداي رودست خورده ايست رفيق! از سرش دست مي تواني برداري : (بايد) كلاه بگذاري بر سرش سرم از گيج هاي دور و برم مي دوريد دور تا دورم را سايه هايي برمي دارند به بلندي از اينجا تا اين بغل دستي م سيه چرده اي است انگار مي گريزد از (بلندگو مي گويد ) تسونامي سوماترايي است داور تپانچه اش را به آسمان گرفته بود سه- دو- يك آتش! ...گُر...آسمان ....گِرفته بود لب هاي از كبود آبي تر! تا ته ِ خط را (بايد) سر بكشيد لطفن! داريم مي كشيم خودمان را به آن ور خط اين وري هم... ؟ (بلندگو مي گويد ) كاستاريكا با روياي آريزونايي بوسنيايي است؟! دارم از اين وريم جلو مي زنم كه آن وري ِاين وريم (يوز پلنگي بود كه با ما مي دويد ) دور بر مي دارد جلو مي زند از من كه جلو بودم از عقبيم (به خمشگيني گاو خشمگيني است كه شكم ايگناسيو را دريد ) عقب مي افتند جلويي هايي كه عقب بوديم از آنها (اوه! اين گريگور زامزا نيست؟) جلو مي زنيم از عقبي هايي كه جلو بودند از ما (ديوانه از قفس پريد !) عقب عقب مي روند تيرها پرچم ها سايه ها آدم ها (خودتان را بين جمعيت مي بينيد؟) داريم جلو مي رويم جلو تر عقب مي روند عقب تر جلو مي زنم جلوتر عقب مي كشم عقب تر جلو مي عقب رو تر جلو مي عقب زن تر جلو مي عقب كش تر كشور ها ، شهر ها، شخصيت ها خيالي اند اين قصه واقعي بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:26 توسط عارف رمضانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ي من |
|
عارف رمضانی
1357 گیلان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان ترجمه مقاله نقد |
|
RSS
|