![]() |
![]() |
|
| ادبيات،هنر، انديشه |
|
حال كامل : [سایه ای میخکوب به دیوار پرده ای حائل میان نگاه تو تا خفقان من ] دیشب : عروسی تو امشب عروس شده ام اين کراوات یک گره ِ دیگر از گردنم طلبکارتر است لب های من از لبه های پیرهنت آویزان تر از این سایه های پاكوتاه هم کوتاهی کرده ام که از دیواری کوتاه تر از چین های دامنت بالا می آیند از بی رنگی حنای تو دست هام بنفش است ازگذشته هاي دور مي ترسد از : پدرها (بوي بسترش دست از سرش بر نمي دارد) مادرها ( آبي چشمش در آينه ها جاري است) مردها ( ريشش لبهايش را مي سوزاند) زن ها (توي آينه «من»ي است كه به «او» مي خندد) بچه ها (کو(؟)دك كو(؟)كيم(؟) كو(؟) كو(؟)كم كن كم كم كم) حال ساده : زیر پوست این زشتی گوشتی دارد که عصبهايش از درد به هم می پیچند توی روده های این زیبایی روح هایی است که مثل خوره در انزوا آهسته خورده حالا من چرا باید هر شب دهان این تلخی ها را ... هاااااااا ؟ مضارع استمراری ؛ حال های تکراری : بازي هايي توي شبهاي ِ ولرم ِ هالي به اضلاع زمين در جريان است قهوه هاي قبل از تخت ،خواب هاي عرق كرده ي زيرپوش ها را مي پرانند عصرها شكلاتي لاي مبل هاي عسلي لب ها را مي ليسد غروب ها دل گير مي دهد دست در دست خيابان ها باراني شود چشمي توي چشم مي قفلد كليدي توي قفل مي چرخد انگشتي روي كليد مي لغزد (لغزندگي زمين از زيبايي بازي هاي زير نور افكن كم نمي كند اصلن ) باز بازی با زی با زی با زی با زیبا فردا : [باد می وزد پرده ای می افتد سایه ای فرو می ریزد از دیوار]
از (حال کامل) تا (فردا) با چرخه ایی زبانی مواجهیم که بنیان های خود را در عدم قطعیتی روانشناسیک از خفقان کارکتر ((من )) میان پرده ایی حائل تا فروافتادن پرده و فرو ریختن سایه از دیوار در متن تبیین می کند. پرو سه های زبانی متن از یک سو از بافتار نظامند نحوی می گریزند و از دیگر سو برش های متعدد روایی را با لغزندگی زمانی _ مکانی به خواننده عرضه می کنند. پدر ها/ مادر ها/ مردها/ زن ها/ و بچه ها هر کدام مهمان های این عروسی اند اگر به نام شعر (خنده و فراموشی) که خود نام کتابی برجسته از میلان کوندراست را بخشی از مکالمه ی بینامتنی فرض کنیم , در داستان فرشته ها د یالوگی که بین دو دختر دانش اموز در باره ی کرگدن های اوژن یونسکو امده است: در پایان لازم به ذکر است شعر در اجرای زبانی خود در برخی قسمت ها نیازمند بازنگری است . شعر در برخی برش ها دچار جذبه ایی عمیق نسبت به آفرینشگری زبان می شود : اغوایی که گاه خود شعر را نیز می فریبد.
من از دو منظر به این کار نگاه می کنم:
شعر عارف جوری ست که در خواندن های دوباره و سه باره بیشتر حال می دهد به من . چرا ؟ به گمانم چون برش ها و پاگرد های روایی اش اغلب غیر مترقبه و خلاق است و در خواندن های اول ، این ها خیلی خودشان را به رخ نمی کشند و همین شاید خواندنش را دشوار می کند و تاخیر می اندازد لذت را و همین خواستنی ست. خوب این یک شعر نمایشی است. به مانند کارهای "تی اس الیوت". اندیشیدن به معناهای باز این قبیل اشعار به مانند رفتن به سفر قندهار با پای پیاده و بدون قمقمه است. بهتر است به رویه خوانی از چنین کارهایی، صرفن به یک فضای آبستراکت بسنده کرد و با شعر کنار آمد. شعرتون رو خوندم اما نه بیشتر از دو بار که ارزشش رو داره بارهای دیگر بخوانم، بخوانم و بخوانم فکر می کنم همانی است که گفتید دارید می گید در زندگی...؛ در کل از شعر لذت بردم مخصوصن از شکست روایت هات با این که حس کردم در این تکنیک کمی خامید مثل فیلم های کلاسیکی که در بخش های مختلف تاریخ را اعلام می کنند تا بدین وسیله به مخاطب نشانه بدهند در حالی که فیلم های پست مدرن سیالند وگردش زمان در آنها به صورت تصنعی نمی باشد؛ البته شعرت آنقدر هم شبیه این مثال نیست چرا که آینده وگذشته آمده بودند تا حال برجسته شود واین برایم جالب بود بعضی تصاویرت هم فوق العاده بود: شعرزیبای شمارا خواندم. اگر حافظه ام درست یاری کند این روند زبانی را از شعر قبلیتان طی کردید البته آنجا به این شدت زبان به چشم نمی آمد که این جا. اما احساس می کنم که شعر انرژی بالایی دارد که زبان و بازی های زبانی آن را مهار کرده است و همطراز نیستند. به نظر می رسد جاهایی زبان آن قدر مهم شده که خود شعر از یاد رفته است. زبان نمی گذارد حس نوستالژیک معنا و فضا بیرون بیاید.
َ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 19:15 توسط عارف رمضانی |
|
|
اول سلام بعد اينكه هنوز هم اين زندگي لعنتي زيباست ،پس زندگي بايد كرد . وبعد تر اينكه : در کار شاعران منتسب به دهه ی هفتاد نمونه های زیادی از شعر چند صدایی و استفاده از فرم نمایشنامه ای را می توان یافت .اینکه آیا این کارها موفق بوده اند یا نه واینکه در کار کدامیک از شاعران موفق تر بوده ،مقالی است که شاید در فرصتی مناسب به آن بپردازم.همواره ترانه به علت همبسته بودنش با موسيقي و همچنين برد مخاطبي اش ،مورد علاقه و توجه من بوده است .ترانه ي LOVER MAN گروه METALLICA به لطف داشتن فرم چند صدايي و نمايشنامه اي و در كنار خصيصه هاي محتوايي،تبديل به يكي از به يادماندني ترين كارهاي اين گروه شذه است.بررسي اين دست كارها مي تواند پيشنهادات راهگشايي براي ترانه ي فارسي داشته باشد .چرا که سالهاست دچار رخوتی فرميك و ابتذالي محتواييست . ترانه ي LOVER MAN و ترجمه اي نسبتن آزاد از آن را در ادامه بخوانيد . يك پيشنهاد اكازيون ! اگر آلبوم اين گروه را در اختيار داريد، بعد از خواندن اين پست دوباره به اين ترانه گوش بسپريد و از اجراي هنرمندانه ي آن لذت ببريد. There's a devil waiting outside your door (How much longer?) There's a devil waiting outside your door (How much longer?) [شيطاني پشت در منتظره(تا كي ؟) شيطاني پشت در منتظره(تا كي ؟) روي پاهاش مي ايسته و شيهه مي كشه و رو كف اتاق پنجه مي كشه (تا كي؟) و از درد زوزه مي كشه و از ديوارها بالا مي خزه شيطاني پشت در منتظره(تا كي ؟) از شرارت درمونده و از روزگار شكسته (تا كي؟) اسمتو فرياد مي زنه و چيزاي ديگه اي مي پرسه (تا كي؟) شيطاني پشت در منتظره(تا كي ؟)] ادامه ی ترجمه ی ترانه را اینجا بخوانید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 1:9 توسط عارف رمضانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ي من |
|
عارف رمضانی
1357 گیلان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان ترجمه مقاله نقد |
|
RSS
|