تبليغاتX
> باغ آینه
ادبيات،هنر، انديشه

به مهرداد فلاح

 

 

بودن

 

بو

د

 

ا

 

ردردردردردردردردردرد

 

م                  رد                   ن

 

ردردردردردردردردردرد

 

 

برجامي

 

گ

 

ذ

 

ا

 

رد

 

.

 

حسین دیلم کتولی

 

 سلام ...نگاه کردم کلمه کلمه است بعد دقیق تر مترسکی که دارد نگهبانی مزرعه ای را می دهد یا رباطی که حرف ها را در خودش دارد مردن است درد است وصدای خیلی از معانی ونکته ها در هم ریختن همه دلمشغولی ها وتو داری ها..صدای شعر ...من ...تو..شاید می شد خیلی ساده نوشت ولی چه می شد لابد چیزی نداشت جامعیت چند کلمه در تفکر واندیشیدن ریختن حرف ها در شکل گیری خاص ونا متعارف ...واقعا پشت همه این حرف ها چه چیز است یک نوع صدا...جریان ..مثل رودخانه ای پررمز با صدای وحرکتی متفاوت ...شما را خسته نباشید می گویم...ممنون

 

سوده نگین تاج 

 

ممنون عارف عزیز .
کارت رو خوندم و کمی با حرکت های موسیقیایی در کار مشکلات ی دارم!دارم؟
به نظرت چه جور باید دچار مشکل شد؟
من با بعضی کارها دچار مشکل نمی شم چرا که اصلا نمی فهمم طرف چی می گه!اما اینجا و با توجه به کار های قبلی که خوندم و ذهن
ی که باهاش آشنا هستم در کار دنبال چیزی می گردم که معمولا موسیقیایی بودن اونو تحت شعاع می بره و کار به حاشیه کشیده می شه .
حالا این طوری به این حرفها نگاه کن.این وری جوری که زاویه نگیره .خوب باشی و ماندگار دوست
 

 

بهار

یه کهکشون سلام و ستاره تقدیم به شما .

استاد انسان طبیعت طراحی 2 - ترم چهارم ازمون خواست کانسپت چو آل آرتی طراحی کنیم .با یه قفس بزرگ و یه ادمک سفالی و یه قفس کوچیکتر و یه پرنده ی اسیر دنیارو ساختم اینکه ما اسیر قفسی هستیم که کلیدی داره اما دور از دسترس ماست و پرنده ای در قفس کوچیکتر که کلیدش دستک آدمک توی قفس بود .....

و حالا کانسپت چوال آرت شما آقای رمضانی :
گردش - چرخش - تکرار - مردود شدن در < در > و در < درد > و به دنبال بودن حالا یا بر جای گذاشتن و یا بر جام موندن ....
برای فهمیدن مفهومی ها ما فقط ابزار شما رو همین حرفهای کم و مکرر رامی بینیم و هر چه بخوایم بر می داریم از کشت و زرعتون ...اصل مفهومی نوشتن و گفتن و نقش کردن همینه ..
به امید آینده

سبز سبز شاعر شاعر یاعلی به امید بیشتر و بهتر نوشتن و زیباتر مفهوم کردن . 

 

 

آرمان ایرانی 

عارف عزیز

از مدتها پیش، منتظر بودم که به این شیوهء نوشتن، که البته در نظر تو، آشکارا متاثر از روش نوشته های همان دوست و راهنمایت (به تعبیر خودت شاعر پیشرو) است، رو بیاوری. پس در چارچوب همین دیدگاه، نگاهی که از درون بر مقدرات نوشته های تو فرمان می راند، به نوشته ات نگاه می کنم. نه از بیرون. هرچند نگاه از بیرون، صمیمانه تر است! ...

1. در نگاه اول، من روی آوردن به این شیوهء نوشتن را «شجاعانه» نمی دانم! ... چون برخلاف تصور دوستانت، این شیوهء نوشتن، دقیقا دنباله روی از شیوه ای است که به تعبیر خودت، دوستان پیشرو ات، در میان گذاشته اند. پس سهم تو در این پیشروی چیست؟ تصرف یا تثبیت خاکریزهای آوانگارد؟! ... یا این که کوشیده ای تا آن نگاه و رویه را کامل تر، به روزتر و به هنجارتر کنی؟! ... نگاه من هنوز به این مفاهیم بصیرت نیافته است. انکار نمی کنم، شاید هنوز به ترک عادت نیازمند باشم.

2. به نظر می رسد در ادامهء کار دوستانت، تو هم خواسته ای، برش افقی زنجیرهء گفتار را، در «شکلی» از نوشتار به هم بریزی. این شکل نوشتار، متاثر از نگاهی است که می خواهد سطح افقی نوشتار را به درون کادر (پرسپکتیو) ببرد. یعنی با نگاهی تازه به حجم گرایی سروکار داریم. برخلاف نگاه حجم گرایان پیشین، که می کوشیدند پرسپکتیو را در ساختارهای زبانی تعمیق دهند، نگاه حجم گرایانهء تو و دوستانت، می کوشد تا «حجم» را در سطح سطر، یعنی روابط همنشینی و جانشینی کلمات، ایجاد کند. بدینگونه قالب بندی کلمات را در ساختار ریاضی «جدول»ی، یا همان ردیف های متقاطع کلمات، می بندد.

همچنین، این شیوهء نوشتن، دوباره، روش منسوخ! پلکانی نوشتن را هم رو می آورد. نمی دانم، کسانی که تا دیروز، روش مالوف نگارش پلکانی در شعر شاملو را ته کشیده می خواندند، چه دارند بگویند! ... می بینی که روی سخنم همیشه و همه جا با «تو» نیست.

3. اکنون با توصیفی که در بند دوم از کارت به دست داده ام، می خواهم نگاهی سنجشی به نوشته ات بیندازم. در اینجا نگاهم را به اختصار و اشاره وار مطرح می کنم. روشن است که توصیف بند دوم، از دید من، فاقد هرگونه داوری سنجشگزارانه است. با این توصیف، درک خودم را از این نوشته، یا اینگونه نوشتن به سطر کشیده ام، تا کار کسانی که می خواهند لبخند یا پوزخند بزنند، آسان تر شود.

می پذیرم که این طرز نوشتن، یعنی پرسپکتیویته کردن ساخت روبنایی و سطحی شعر، به تنظیمات بیشتر و گاه خسته کننده تری نیاز دارد. هم در سطح تولید (بخوانید سرودن) و هم در سطح تالیف (بخوانید خواندن و دوباره پیوستن عناصر نوشته). حرف من کاملا روشن است:
ـ فرمالیست های جوان ما، برای طرح چه بغرنجی، به این شیوهء دشوار نگارش و خوانش رو می آورند؟! ...
ـ این شیوهء دشوار نگارش و خوانش، چه امکانات بیانی تازه ای، برای چه منظوری در پیش می نهد، که چنین مشتاقانه دنبال می شود؟ ... و پیروان آن، به خود می بالند که پیشرو شعرنویسی جدید شده اند؟! ...
ـ آیا نوشتاری که ساختار ارگانیک زنجیرهء گفتار را به ساختاری متکلفانه فرو می کاهد، لزوما پیشرو است؟! ... شاید دوستان این شیوهء نگارش را با دستاورد ژنتیکی اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، می سنجند، و کار خود را هم ارز «شبیه سازی» در تولید مثل می دانند که چنین مشتاقانه، از پیشروی سخن می گویند! ...

4. با این همه، گزاره هایی که در چارچوب متن تو، خواناست، گزاره های خواندنی اند. بگزار یکبار دیگر آنها را بخوانم:
ـ بودن بو دارد!
ـ بودن/ مردن ... درد بر جا می گذارد!
ـ بودا ... مدرن ... مرد
ـ بودن دارد در من رد/ درد (می توانیم بخوانیم: رد درد) بر جا می گذارد ...

می بینی که تلاش های خستگی ناپذیری لازم است تا به روابط میان کلمه ای خاصی پی ببری که به خواب مولف محترم هم نیامده بود. ولی همین یک گزارهء: بودن درد بر جا می گذارد، کافی است تا تلاش تو را در این کار ارج بنهیم. اما، انکار نمی کنم از دید من درک این گزاره، لزوما، به مواجهه با چنین ساختاری نیاز ندارد. و باور ندارم که در ذهن تو، این گزاره در درون چنین ساختاری خلق شده باشد.

عارف عزیز، چون قصدم درمیان گذاشتن صمیمانهء نظراتم با خودت بود، نوشته را خصوصی می فرستم. با توست که رو کنی اش، یا از رو ببری! ...

و حرف آخر: جدا از بازی های فرمی، شعر دلنشینی است، خواندنی، و دوست داشتنی، اما، صمیمانه بگویم، احساس می کنم، این بازی های متلکفانه، از دلشینی اش کاسته است.

 

  

معصومه مظفری

سلام عارف عزیز

در سرزمینی که باد می کارند و طوفان درو می کند سر به سر شعر گذاشتن امری است خطرناک و آن کس می تواند از این فضا جان به در برد و خودش باشد که نمی خواهد مریم حیدر زاده باشد که نمی خواهد کتابش را در هر کوی و برزنی بخوانند در اینجا خود بودن و شعر خود را نوشتن جسارت می خواهد چرا که عده ای چون سطوتی خواهند امد و افرادی چون فلاح را که بامش به هیچ آفتابی بدهکار نیست را زیر سوال می برند
عارف عزیز به تجربه های جدید اجازه بروز و ظهور می دهی و این یعنی جسارت یعنی رفتن وحتی به اندازه یک قدم به جلو برداشتن برای اینکه شعرت مال خودت باشد تجربه ای زیست شده و درونی شده که من مخاطب زمانی می توانم آن را درک کنم که تو باشم با غرق شدن در فضای موسیقایی صوری و فرمی شعر یعنی نوعی خلسه که تنها می تواند به درک منجر شود و شاید کمی همراهی...
با درد من رد همه و همه میتوانم هزار جمله بسازم که معانی متفاوت بدهد که می دانم بودن درد دارد که بودن رد بر جا می کذارد چرا که هر چه می خواهد باشد و به بودنش عینیت بدهد رد دارد بازی که با کلمه رد شده مانند موسیقی عبور یک قطار است قطاری که می رود و از خود ردی در آسمان بر جا می گذارد منی که می خواهد بودنش را حداقل به خودش اثبات کند و اینجاست که درد مشترک انسان مدرن آغاز می شود درد بودن خواست بودن ...
و مرگ خواستی بزرگ و مهیب که آنقدر بزرگ است که همه چیز محو می شود آری بودن بو دارد بودن درد دارد مردن رد بر جا می گذارد همانگونه که بودن....
در مورد فرم و نحوه چینش کلمات حتما عمدی در کار است یک شکل دایره ای که همه چیز در نهایت در آن اتفاق می افتد جلوگیری از خطی شدن و در سطح ماندن یکی دیگر از کارکردهای این فرم می تواند باشد تا ببینیم منظور شما چیست؟مسلما این کار جا برای حرف بیشتر دارد

همیشه شاعر همیشه بهاری

 

ابوالفضل حسنی

از اینکه این کار تمایل دارد یک کار متفاوت باشد شکی نیست ...اما عارف باید حواسش جمع باشد که شبیه این کار هم در تاریخ ادبیات ایران در گذشته و حال بی بدیل نیست و هم در تاریخ ادبیات جهان ....اما من احساس کردم که کار می خواهد یک تنتنه ی زیر و بمی مو سیقیایی را به رخ بکشد که از این منظر جای تا مل دارد و انتظار بر انگیز ......اگر این به عنوان دغدغه برای مو لف باشد باید منتظر باشیم ببینیم کار خلاقه ی خودی شده چقدر می تواند ما و عارف را به هیجان دچار کند.

با سپاس 

 

حسین مکی زاده

سلام عرف عزیز

بله با پشتوانه ای که دارد این شعر ها در تاریخ ادبی ما(شعر مشجر و مطیر-بیش از آنچه شمس قیس در حد تففن شعری مطرح کرد) و در تاریخ ادبی غرب (شعر کانکریت و ...) و با موج انقلاب نوشتاری که می بینی می شود انتظار داشت که این شعر ها سمت و سویی دیگر و حتی جان تازه یابد.
-
ایستادن روی "درد" و "من" و مردن چشمگیر بود.

یا حق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 2:38  توسط عارف رمضانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره ي من
عارف رمضانی
1357
گیلان

خواندنيها
فصل سانسور شده ی رمان شوخی اثر میلان کوندرا
سايت مانيها
سايت والس ادبي
سايت ادبي جازما
ديگران،سايت ادبيات ايران و جهان
مجله وازنا
اهدای اعضای پیوندی
روزنامه شرق
نشريه ادبي عروض
مجله شعر
سایت امروز
وبلاگ گروهی دانشجویان و دانش آموختگان فلسفه ایران
خواندنی های فلسفی
گیلانی های بلاگفا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
شعر
داستان
ترجمه
مقاله
نقد
پيوندها
نيما يوشيج
احمد شاملو
صادق هدايت
سهراب سپهري
فروغ فرخ زاد
عباس معروفی
مهرداد فلاح(قار قار)
مهرداد فلاح(هواخوري)
علي عبدالرضايي
رزا جمالي
شمس لنگرودي
يداله رويايي
ابوالفضل حسني
زهره جعفرزاده
فريد قدمي
علي ابدالي(ارتش دريدا)
آرش قرباني
خودكار كم رنگ
باران سپيد
علي يوسفي
حسين مكي زاده
وحيد ضيائي
قاصدك
رادیکال
وحيد محمدرضاپور
ماهور(ناتانائيل)
ماهور(ويان)
دلنوشته هاي مرضيه
اعظم كمالي
مهدي آزاده
فرشته اصلاحي
مهرداد فلاح-2
نوری نوروزی
اسماعيل مهرانفر
رجب بذر افشان
ذوالفقار شریعت
احسان رضواني
فدرس ساروي(گريه گري)
فدرس ساروي(خنده گري)
سحر صفائيان
آرمان ايراني (ديدار)
حميد تقي آبادي
منيژه رزاقي
به روز شدگان
سوده نگين تاج
حامد نيكبخت
حامد رحمتي
موهاي فرفري( رز)
آذرخش شالي
تازه های ادبی
مريم فيروزي (سمفوني تاريك )
بهزاد بهادري
احسان رستمي
سيد محمد علوي راد
مازيار عارفاني
مريم عبدي (ميز آبي)
راحله حديدي(شاعر حرف)
جليل قيصري
مهدي حسين زاده (منگنه)
احسان مهديان (روز نوشت ها )
رامين حاجي كريميان (آفاق)
سيد مهدي موسوي (غزل پست مدرن )
حميد رضا تقي پور (ري ون جو )
محبوبه موسوي (دمادم)
ليلا حكمت نيا(سورنا)
شهرزاد ارحمي پور
داوود ملك زاده
رضوانه و ابراهيم (هي فلاني )
ل.خوش گفتار(ارغوان)
جواد اكبري (هيس!)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

گروه شعر فارسي
Click here to join poem_farsi
Click to join poem_farsi
 
<