![]() |
![]() |
|
| ادبيات،هنر، انديشه |
|
«جنون در افراد استثنا است،اما در گروهها،حزبها،ملتها و دوره ها،اصل است.» " نيچه" سینه هام را اینجور نبين خس خسشان از خسیسی نیست هواي اتاق است كه نم پس نمي دهد اين روزها بوي پايم توي پايه هاي اين تخت هي بختك مي شود روي سينه ام بي هوا هم همه ي حواسم هوايی هوايت مي شود خيالت تخـت يادت هست بچه كه بوديم؟ چه كه نبوديم؟ قائم بوديم و باشك بوديم باسن كاردرستي هم بود براي سرسره بازي بادبادكها را به بادي مي داديم كه بي صاحبتر از باران بود سهمي از باد را هم توي تفنگ مي كرديم تا سينه اي سرخي كند براي تيراندازي (الو الو از قطار گنجشكهاي روي طناب/ به جليز و وليز اشكهاي جوجه كباب) كم كمك چرخ و فلك هر چه گيج ِ توي ِ جیبم را به پيشانيم بست ( به راست راست عقبگرد عقب جلو عقب جلو عـــَــــــ قــَــــــ بــــــــ ج ل و ...) اين گِردي ها چه گَرد و خاكي پشت اين خاكريز بلند مي كنند توي سينه تا نگاهت مي كنم سينه خيز از زير چشم هاي خار دار رد شوي يكراست مي رسي به ميدان من تو كه جنگ را توي مدرسه كيو كيو كردي آي كيوت هم قدي به بلندي سپيدار هاي "سل پوشت"* داشت زير درخت آلبالوي پشتُ حیاط بود كه بختت وا شد سينه بند تا شده ي سياهت طعم سرخي دارد هنوز سوتي هام از بي سواديم نيست دارم اما قدش به سوتين نمي رسد (الهي سينه اي ده آتش افروز!/در آن سينه...) این مبحث سینه خيلي خلط بالا مي آورد وسط این حرفها حالا تو هي های های بگو يا ... "يا" "اي ِ"برعكستر از جنگي است كه گنج را دور اين ميدان عقبگرديد و بر عكس
.................................................................................................................... *اصطلاحي است در گويش گيلكي ِ شرق گيلان كه به خشكيهاي اطراف مرداب گفته مي شود . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:30 توسط عارف رمضانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره ي من |
|
عارف رمضانی
1357 گیلان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر داستان ترجمه مقاله نقد |
|
RSS
|